تازه های سایت

3. خرداد 1397 - 9:29
در آستانه سوم خرداد و سالروز آزادسازی خرمشهر میزبان یکی از رزمندگان و آزادگان هم استانی بودیم که سال ها در زندان های رژیم بعث عراق اسیر بود و در گفت و گویی صمیمی به مرور خاطرات آن روزها با وی پرداختیم.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بویرخبر؛ حکایت حماسه ها و رشادت های رزمندگان استان کهگیلویه وبویراحمد در طول هشت سال دفاع مقدس چنان هویدا است که در تمام عملیات های جنوب کشور تنها گردان های این استان پشیرو بودند و رشادت این رزمندگان را می توان از زبان آزادگان و کسانی که سال های سال به خصوص دوران جوانی که تمام سرمایه یک انسان است را در زندان های عراق با سختی و رنج های شدید به سر بردند و پس از سال ها از بند رژیم بعث رهایی پیدا کردند.

در آستانه سوم خرداد و سالروز آزادسازی خرمشهر میزبان یکی از رزمندگان و آزادگان هم استانی بودیم که سال ها در زندان های رژیم بعث عراق اسیر بود و در گفت و گویی صمیمی به مرور خاطرات آن روزها با وی پرداختیم.

مشروح این گفت و گو در زیر آمده است:
 
 

بویرخبر: در ابتدا یک بیوگرافی و معرفی از خودتان بیان کنید.

خسروی: وحید خسروی متولد روستای گنجه ای بزرگ و از آزادگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس هستم. کلاس سوم راهنمایی بودم که در عملیات فتح المبین شرکت کردم و در آن جا اسیر شدم و از سال  61 تا 69 در اسارت به سر می بردم ،در همان سن کم اسیر شدم.

بویرخبر: چه عاملی باعث شد که با وجود سن کم به جبهه بروید؟

خسروی: هر کسی مریدی دارد، ما عاشق امام بودیم، وقتی امام در تلویزیون صحبت می کرد منتظر بودیم ببینیم به چه چیزی اشاره می کند.

حضرت امام در آن وقت ها فرمایشی داشتند که سنگرها را مدارس قرار دهید ما نیز تلکیف داشتیم گوش به فرمان رهبر باشیم.

انسان باید بصیرت داشته باشد در آن زمان خدا به ما بصیرت داده بود، همه حواس و گوش ما به لب های امام بود اکنون نیز گوش های مان به لب های مقام معظم رهبری است که در شرایط آن زمان ایجاب می کرد که ما برویم و باید می رفتیم، اگر من و امثال من نمی رفتند پس چه کسی باید می رفت .

بویرخبر: آیا پدر یا مادرتان مانع شما شدند؟

خسروی: من رابطه عاطفی عمیقی با پدرم داشتم، وقتی در پادگان ششم شکاری اهواز بودیم، پدرم به ان جا آمد و قصد داشت به گونه ای من را بر گرداند اما من این جمله را گفتم، اگر من نروم، فرمانده نرود پدرم هم نرود پس چه کسی باید دفاع کند؟ اگر صدام به خاک ما تعرض کرد چه کسی باید پاسخگو باشد؟

 

عشق و عاشقی چیز عجیبی است، ما عاشق امام بودیم لب تکان می داد ما اطاعت می کردیم همه افرادی که اکنون در گلزار شهدا هستند به ندای امام گوش داده اند، یاد دارم زمانی که در بسیج ثبت نام کردم یک کلمه فی سبیل الله نوشتم که بعد از اسارتم وقتی پدرم مراجعه کرده بود آن  را به پدرم نشان دادند.

 

 این معرفت ها را خدا می داد وقتی انسان بخواهد به خدا برسد خدا نیز معرفت می دهد، ای کاش ما نیز در این مسیر شهید شده بودیم، ما با شهدا خیلی فاصله گرفته ایم، درست است که رهبر انقلاب فرمودند راه شهدا از شهادت بالاتر است اما واقعا مسئولیت ما در این زمان خیلی بالاست باید راه شهدا و امام (ره) را ادامه دهیم.

بویرخبر: ماجرای اسیر شدن خود را لطفا شرح دهید.

خسروی: ما در حمله خرمشهر یک وظیفه ای داشتیم و هدف حمله گفته شده بود ما از جاده خرمشهر-اهواز تا درون مرز 13 راه را در شب ولادت امیر المومنین(ع) فتح کردیم، همان شب دستور آمد که حمله باید از همین قسمت ادامه پیدا کند اولین گروهی بودیم که وارد خاک عراق شدیم.

 

وی تاکید کرد: وقتی وارد خاک عراق شدیم آتش بین دشمن و ما خیلی زیاد رد و بدل شد، در آنجا شخصی به اسم شرافتی که فرمانده ما بود، در این شرایط آتش بار گم کردیم، من و شهید عبدالله نجفی که از بچه های استان بود، قائم مقام بود و فرماندهی را بر عهده گرفت تا اخرین لحظه فرماندهی کرد.

 

دشمن با ترفندی پرچم های ایران را بر روی تانک های خودش قرار داده بود ما نیز فکر کردیم این تانک مال بچه های خودمان است اما وقتی نزدیک شدند ما را به رگبار بستند که عده ای شهید شدند، شهید نجفی که فرماندهی را بر عهده داشت دوست داشت ما را حفظ کند و در سنگر بزرگ دسته جمعی وصیت کرد و گفت بچه ها الحمدالله ما به اهداف خود رسیدیم اما نمی توانم همه چیز را بازگو کنم وصیت می کنم وقتی خدمت امام رسیدید دست امام را جای من ببوسید و بگویید که عبدالله نجفی لیاقت  نداشت خدمت برسد.

 

بعد روی خاکریز پرید، عراقی ها هم نزدیک ما بودند 10 تا 12 نارنجک می کشید و به سمت عراقی ها پرتاب می کرد آخرین نارنجکی که کشید، گلوله به قلبش خورد و شهید شد.

به شهید نصیب الله کریمی گفتم بلند شو، وی نیز تسلیم نشد و عراقی ها را به رگبار می بست که گلوله نیز به گردنش خورد و به شهادت رسید.

 این ها لحظات قبل از اسارت است یکی از افسران عراقی صدا زد آیا عرب زبان بین شما هست، گفتیم بله، یک اهوازی بود که خیلی خوب عربی صحبت می کرد، افسر عراقی گقت من امان نامه به شما می دهم که هیچ بلایی سر شما نیاورند بیایید تسلیم شوید.

 

 ما نیز همانطور که شهید عبدالله نجفی وصیت کرده بود تسلیم شوید، تسلیم شدیم چرا که مقاومت بی فایده بود اگر مقاومت می کردیم خودکشی محسوب می شد ما روی خط دوم عراقی ها رفتیم، هنوز عراقی ها می ترسیدند به ما نزدیک شوند چون که نارنجک داشتیم وصیت فرمانده برای ما دستور فرمانده کل قوا بود.

 

ما را در ستونی قرار دادند، یک عراقی با جیپی آمد و گفت اینها را همه ردیف کنید چرا که امان ما را بریده اند، اینها باعث شدند که ما در حال از دست دادن خرمشهر هستیم، اینها فکر می کردند ما به طرف خرمشهر حمله می کنیم در حالی که قرار بود فعلا به طرف شلمچه حرکت کنیم.

 

بویرخبر: پس امان نامه چه شد؟ مگر به شما امان نداده بودند؟

خسروی: افسر عراقی گفت من به اینها امان نامه داده ام و نباید انها را بکشی که یک بحث و جدلی بین آنها صورت گرفت و این طور شد که از کشتن ما منصرف شدند وما را سوار بر ریو کردند و روز بعد وارد شهر بصره شدیم، وارد که شدیم مردم دست می کردند در جدول و میوه گندیده به صورت و بدن ما می زدند.

 

یک دور کامل در بصره زدیم، هوا گرم بود و آب هم نبود، ما را به جایی بردند و از آبهایی که در کوزه بود به ما دادند که مثل اینکه این آبها غیر شرب بودند و همه دچار اسهال و استفراغ شدند که ناله همه بلند شد و با لباس های بسیجی و موهای خاکی ژولیده در دست دشمن بودیم لحظات سختی بود.

بویرخبر: در زمان اسارت چه شکنجه هایی بر روی شما انجام می دادند؟

خسروی: در اسارت افراد را به شکل های مختلف شکنجه می دادند شبی چند نفر را برای شکنجه می بردند زیر اب سرد قرار می دادند و با کابل آنقدر می زدند که نفس مان قطع می شد و یا به کف پاهایمان می زدند که تا یک ماه  تاول می زد و پر جرم و عفونت می شد.

 

عراقی ها نوعی شکنجه داشتند به اسم فلک به این شکل بود که دو تا پا را بالا می آوردند، یک نفر کفشش را بر روی سینه قرار می داد و کف پاها را با کابل آنقدر می زدند که وسط پاها می ترکید گاهی اوقات هم اب را قطع می کردند و در شرایط بسیار بدی به سر می بردیم.

اسارت را اصلا نمی توان ترسیم کرد، نه با فیلم نه مصاحبه و جدا از همه چیزهایی است که در زندگی داریم.

 

بویرخبر: آیا در زندان از اخبار وحوادث در ایران اطلاع داشتید؟

خسروی: خیر، هیچ خبری از بیرون و ایران نداشتیم،بنابراین برنامه ریزی کردیم که به هر طریقی شده یک رادیو به دست بیاوریم، برای این کار 6 ماه برنامه ریزی کردیم و نتیجه گرفتیم که باید همان روز در اردوگاه درگیری شود که عراقی ها به این سمت بیایند و بچه ها بتوانند رادیو را به دست بیاورند.

 

افسران عراقی ساعت 10 برای خوردن صبحانه می رفتند، بنابراین نقشه کشیدیم که دو نفر فلان جا بایستند و دو نفر پتو را بگیرند که رادیو را از طبقه بالا به پایین پرت کنند.

بالاخره نقشه را اجرا کردیم، درگیری شروع شد عراقی ها امدند ما را از هم جدا کنند بچه ها رادیو را برداشتند و از آن روز به بعد اخبار را پیگیری می کردیم.

بویرخبر: کسی متوجه نبودن رادیو نشد؟

خسروی: رادیو برای افسر عراقی حکم اسلحه داشت و در واقع اسلحه اش را برده بودیم، ما در روزهای چهارشنبه دعا برگزار می کردیم و از اوضاع و احوالات ایران و اخبار جنگ مطلع می شدیم.

اسارت خاطرات زیادی دارد و من با همکاری دوستان کتابی نوشته ام و خاطرات خود را در این کتاب به اسم "اسیر شماره3918 حاج مهدی خسروی" گرداوری کرده ام که هنوز نیاز به ویراش دارد.

 

بویرخبر: شما در عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشتید؟

خسروی: من 12 روز قبل از آغاز عملیات فتح خرمشهر اسیر شدم، البته استراتژی جنگی به گونه ای بود که برای فریب دشمن باید حمله ای فرضی به محلی دیگر صورت می گرفت، و ما زمانی که رفتیم غسل شهادت کردیم و امیدی به زنده ماندن و بازگشت نداشتیم، حتی در استارت هم فکر نمی کردیم زنده بمانیم و بار دیگر به ایران بازگردیم، امیدمان فقط به خدا بود.

 

به دلیل اینکه دشمن خیال کند داریم به طرف شلمچه و پاسگاه زید(پاسگاه عراقی ها) حمله می کنیم،جزو گروه های اولی بودیم که وارد نبرد شدیم، به گونه ای که دشمن نیروهای خود را به سمت ما گسیل داد و فضا برای پیشروی نیروی های خودی جهت فتح خرمشهر محیا شد.

این تاکتیکی نظامی هست و زرنگی در جنگ که به همت فرماندهان ما که در دنیا نمونه بودند اتخاذ می شد و با سن و سال کم لطف خدا شامل حال آنها می شد.

ما می شنیدیم که می گفتند به زودی خرمشهر آزاد می شود، و این احتمال را می دادیم که در فتح خرمشهر حضور داشته باشیم، ولی اسیر شدیم با این حال شرینی اش را مردم ایران و ملت ایران چشیدند که بعد از این همه عذاب و سختی اولین خبر مسرت بخشی که در سال 1361 شنیدند همین خبر آزادسازی خرمشهر بود.

 

بویرخبر: امام خمینی(ره) فرمدند « خرمشهر را خدا آزاد کرد »، به نظر شما دلیل این حرف تاریخی حضرت امام چه بود؟

خسروی: ما واقعا به معنی اینکه خرمشهر را خدا آزاد کرد پی بردیم چرا که ما با حدود 70 کشور درگیر جنگ بودیم، دشمن تمام تجهیزات جنگی روز دنیا از کشورهای مختلف را در اختیار داشت، میگ های روسی، بمب های شیمیایی آلمانی، تجهیزات آمریکایی و ... به گونه ای که تمام دنیا علیه ما بسیج شده بود، دقیقا مثل زمان حال و مسئله برجام، ولی ان شاءالله با تدابیر مقام معظم رهبری این مسئله را نیز طی می کنیم و موفق می شویم، آن اقتصاد مقاومتی که مد نظر رهبری است اگر اجرا شود و از کشورهای دیگر بی نیاز شویم ، خیالمان راحت می شود.

 

بویرخبر: از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادی  تشکر و قدردانی می کنیم و آرزوی توفیق و سلامتی برای شما داریم.

نظرات کاربران

نظرخواهی

مطالبه شما از رئیس جمهور منتخب دوازدهم