تازه های سایت

21. تير 1395 - 14:31
سردار شهید، نورالله یزدان­پناه فرزند نادر متولد سال 1344 در روستای تلخدان از توابع شهرستان بویراحمد در خانواده ای 5 نفره دارای دو پسر و یک دختر که خود فرزند کوچک خانواده بود دیده به جهان گشود.

به گزارش بویرخبر، در سال 1357 که آهنگ انقلاب در هر کوی و برزنی طنین انداز بود، شهید یزدانپناه در کلاس سوم راهنمایی مشغول تحصیل بود به دلیل تظاهرات مردم در خیابان های دهدشت در پی تعطیلی مدارس و بازگشت دانش آموزان روستایی به خانه­های خود ، شهید نیز به زادگاهش برگشت و به تناسب موقعیت به روشنگری اهالی منطقه در مسیر اهداف انقلاب و رهبر پرداخت. پس از پیروزی انقلاب و آرامش فضای کشور و بازگشایی مدارس، شهید نیز جهت ادامه تحصیل، اواخر زمستان 1357در کلاس درس حاضر شد و در بهار 1358با اعلام تشکیل کمیته­های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سنگر مدرسه را رها کرده و عضو سپاه پاسداران گچساران شد. بر حسب برنامه­های نظامی که در آن زمان، مهمترین آن برنامه­ها مبارزه علیه گروهکها بود، به عنوان نیروهای برگزیده سپاه، مأموریت­های پر ثمری را علیه گروهک­ها انجام داد.

سردار شهید یزدانپناه

دست نوشته مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ­ای بر روی عکس سردار شهید که این متن بر لوح سپاس نگارش و به خانواده آن شهید بزرگوار اهداء گردید.

 

در بحبوحۀ جنگ تحمیلی، شهید همچون همرزمان فداکارش در طول هشت سال حماسه و نبرد تا آخرین روزهای عمرش بصورت مرتب در جبهه حضور داشت  و چندین مرتبه مجروح شد، یکبار در عملیات والفجر8 در منطقه فاو، از ناحیه بازو و بار دیگر در عملیات کربلای 4 مجروح شد.

 

در نهایت درتاریخ 29/1/66 در عملیات کربلای 10 كه نیروی طرح عملیات بود و دو گردان از تیپ 48 فتح به کردستان رفته بود به شهادت رسید و بعد از آزادسازی آن مناطق توانستند، پیکر شهید را بیاورندو در تهران، گچساران و یاسوج تشیع شد و به خاطر وصیّت شهید، پیکر نحیف و تکیده­اش را بعد از روزها دوری از وطن، در زادگاهش، تلخدان به خاک سپردند.

 

وصیت­نامه سردار شهید یزدان­پناه:

بسمه تعالی

إنَّ الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم.

  آنهایی که در راه خدا ایمان آوردند و جهاد کردند، این­ها امیدوار و منتظر رحمت خدا باشند که خداوند بر ایشان بخشاینده و مهربان است.

 

 جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان

امام خمینی! ما اهل کوفه نیستیم ،خمینی تنها بماند، مگر امت بمیرد، امام تنها بماند. نبی­مان، امام بزرگوارمان را لبیک گوییم سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب حضرت امام، درود و سلام بر ملّت شهید پرور ایران و درود بر شهیدان راه حق و حقیقت از صدر اسلام تاکنون هم اینک سخنم را آغاز می کنم ؛ من لباس رزم را بر تن پوشیدم، تا از احکام خدا و قرآن و مملکت اسلامی پاسداری نمایم. هم اینک این وظیفه و تکلیف شرعی را انجام می دهم و سرافراز به نزد مولایم حسین(ع) با لباس خونین می­روم. ملّت عزیز و شهید پرور ایران شما قدر این امام و انقلاب را بدانید و این یک تکلیف شرعی و احکام الهی است که خداوند بزرگ برای ما حکم فرموده است.

                                   منطقه­ی دشت عباس

                  نفر اول سمت چپ ایستاده: امان­الله گشتاسبی ­نژاد نفر دوم، شهید نورالله یزدان­پناه

 

  این انقلاب، دنباله­ی انقلاب حضرت سید الشهداء(ع) است. دنباله کار مولایمان علی(ع) و دنباله کار انبیاءاست، و زمینه­ساز حکومت مهدی(عج) می باشد. این درسی است که از صحرای کربلا یاد گرفتم و وظیفه شما همان کاری است که حضرت زینب (سلام الله علیها) انجام داد.

 

   خدایا ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش استوار ماندیم. خدایا های و هوی بهشت را می بینم. چه غوغایی! حسین به پیشواز یارانش آمده و چه صحنه­هائی، فرشتگان ندا سر می دهند که همرزمان ابراهیم، همراهان موسی، همدستان عیسی، هم­کیشان محمد (ص)، همسنگران علی(ع)، هم فکران حسین و همگامان حسینی از سنگر کربلا آمده اند؛ چه شکوهی.

 

خدایا به محمد بگو که پیروانش حماسه آفریدند، به علی بگو که شیعیانش قیامت بر پا کردند، به حسین بگو که خونش در رگها همچنان می­جوشد، بگو از خونها سروها روئید، ظالمان سروها را بریدند، بعد از ما باز هم سروها روئید.

 

   خدایا می­دانی که چه می­کشیم، نپنداری که چون شمع ذوب می شویم. ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم، بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم هم که روشنایی می­رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد. پس چه باید کرد؟ از یک سو بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو شهید شویم تا آینده بماند. پس باید امروز شهید شویم، تا فردا شهید نشود.

                             منطقه ­ی عملیاتی جنوب

 

عجب دردی! چه می­شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم. آری همه یاران سوی مرگ رفتند، در حالیکه نگران فردا بودند. من با امام عزیز، خمینی، میثاق بسته­ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است.

 

 خدایا، بارالها، معبودا، معشوقا و مولایم؛

من ضعیف و ناتوان، دوست دارم چشمهایم را دشمن در اوج دردش از حدقه در بستان درآورد.

 

 دست­هایم را در تنگه چزابه قطع کند. پاهایم را در شلمچه از بدن جدا سازد. قلبم را در جزایر مجنون آماج رگبارهایش کند.

 

سرم را در خونین شهر از تن جدا نماید، تا در کمان فشار و آزاد  دشمنان مکتبم ببینند گرچه چشم ها و دست ها و پاها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته ­اند. امّا یک چیز را نتوانسته ­اند که بگیرند، آن هم ایمان و هدفم است که عشق به الله و معشوقم به مطلق جهان هستی و عشق به شهادت و عشق به امام و اسلام است.

 

   در دریای مرگ شنا کنید تا به ساحل حق برسید، پس برخیزید و دامن همت برکمر زنید، بکوشید و بجوشید غوغای زندگی را به پادارید مرد باشید و با دامن پاک و پندار عالی در صحنه نبرد قدم گذارید، تا هم از لذت حقیقی حیات بهره برید و هم به وظایف انسانیت خویش قیام نمائید، نه همچون زنده به گوران که بر نفس خود اتکا و اعتماد ندارند.

 

زندگی آن است که چشمان کور را بینائی بخشد و گوش ناشنوا را باز کند، «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم و موجیم که آسودگی ما عدم ماست» نیکوکار باشید، تا در پرتگاه پستی و نیستی فرو نیفتید.

 

 خدا را نمی توان فریب داد.

ای مردم بترسید از خدا.

 برادران و خواهران همواره به یاد خدا باشید. با دوستان خدا دوست و با دشمنان خدا دشمن و از کارهای بد بپرهیزید. نماز را به پا دارید، امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهید و پشتیبان ولایت فقیه باشید.

 

همانطور که قرآن می فرماید:«خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خریداری می­کند که در برابرش بهشت برای آنها باشد.آنها در راه خدا پیکار می کنند، می کشند وکشته می شوند.

 

این وعده حق است بر او که در دستورات انجیل و قرآن ذکر فرموده و چه کسی از خدا بر عهد خود وفادارتر است. اکنون بشارت باد بر شما بر داد و ستدی که با خدا کرده­اید و این پیروزی بزرگی است برای شما و آنها، مؤمنان اینگونه هستند، توبه کنندگان و عابدان و سپاس ­گویان و سیاحت­ کنندگان و رکوع ­کنندگان و سجده آوران و آمران به معروف و نهی­ کنندگان از منکر و حافظان حدود و مرزهای الهی.

 

 بشارت بده مؤمنان را، ای کانون­ های شر و فساد و بد نامی و ای مردم بد عاقبت و بدبخت. گوش­ های خود را باز کنید که برای آخرین بار سخنان خود را به گوش شما می­ گوئیم:«آیا شما گمان کرده­اید که شما پس از کشتن من در دنیا به نان و نوائی خواهید رسید و یا کاخهای خود را مجلل ­تر خواهید نمود، هیهات، هیهات می بینم روزی را که شما از هر ذلیلی، ذلیل­تر و از هر درمانده­ای، بیچاره ­تر خواهید بود. شما امیدوارید که من در برابر یزید طاغی و دشمن خدا سر  طاعت فرود آورم، هرگز.

 

به خدا پناه می برم و به چنین ذلّت و خواری تن در نخواهم داد.

  ما در دامان کرامت و آقایی پرورش یافته­ ایم و سیاحت و سروری در روح و جان ما موج می زند و عزت و شرف به ما حکم می­کند که برای مرگ آغوش باز کنیم. آه، چقدر مشتاقم که زودتر به این جوانان شهید بپیوندم.

 

از سخنان امام حسین (ع):«خدایا، بارالها و مولایم من ضعیف و ناتوان که درد و تحمل از دست دادن پاهایم را ندارم، چگونه تحمل عذاب تو را دارم. خدایا مرا ببخش و از گناهان من درگذر.»

 باز سخنی از مولایم علی(ع) با برادران و خواهران دارم.

 

ای برادر چه من در این جهان بمانم و چه ترا تنها گذارم، وصیت می­کنم که در همه حال پرهیزگار باش و خداوند بزرگ را بپرستید و او را از پنهانت آگاه و مطلع دان. هرگز دین را به دنیا مفروش، از آنچه نمی­دانی لب فرو بند تا ضرورت ایجاد نکند سخن مگوی، همنشینان خود را به هر چه ستوده است تشویق کن، خود را از هر چه ناپسند و مکروه است باز دار .

 

 

و سلام و درود بر تمام قوم و فامیل­ها و عمویان و دائیان عزیز و فامیل­های وابسته­ام.

برادران عزیز اگر من خدمتی به شما نکرده­ام و در صله رحم کوتاهی کردم و اگر کسی از من ایرادی دارد مرا ببخشد و بیشتر فرصت نداشتم که شما را زیارت کنم و از همه  فامیل­های وابسته­ام در لوداب و چین و نورآباد، از همه شما عذر خواهی و آمرزش و مغفرت می طلبم.

       سمت چپ:شهید نوراله یزدان­پناه- سمت راست-بیژن یردان­پناه (برادر سردارشهید)

 

سلام صمیمانه خودم را در لحظه آخر عمر، خدمت پدر بزرگوارم و مادر عزیزم، برادران مؤمن و متعهدم خواهران عزیز وخانواده­ام می­رسانم. پدر و مادر عزیزم، امیدوارم که این سلام فرزند حقیر خود را در آخرین فرصت عمرم که مرگ و شهادت در راه خدا مجسم می­کنم، امیدوارم که برای رضای خدا بپذیرید. هر چند فرزند خدمتگزار و مفیدی برای شما نبودم و نتوانستم به شما خدمت بکنم. امّا بدانید که گامی که برداشتم برای رضای خدا و پاسداری از جمهوری اسلامی بوده. امیدوارم که سرور آزادگان، سیدالشهداء و حضرت فاطمه زهرا(س) در قیامت شفیع شماها بشود و یک انتظار از شما دارم، این وظیفه و مسئولیت سنگینی که من بر دوش شما گذاشتم، برای رضای خدا به نحو احسن انجام دهید و از عمو و فامیل­هایم انتظار دارم و از پدر و مادر و برادران و خواهرانم می خواهم که پسران و دخترانم را فراموش­نکنند و از خانوداه عزیزم و خواهران و پدر و مادر و برادرانم می خواهم در مرگ من حزن و اندوهی به خود راه ندهید و صورت خود را نخراشید، صبر، توکل و توسل به خدا را پیشه خود کنید.

 

 

اما ساعت­های آخر عمر من است. اشک شوق بر گونه­هایم می چکد، مانند عاشقی که به طرف معشوق می شتابد. هر لحظه یادی از صحرای کربلای حسین(ع) مجسم می ­شود که اهل و عیال اطراف عزیز زهراء را گرفته بودند.

 

   عزیزان، فرزندان مرا زینب­ وار که شب عاشورا یتیمان حسین (ع) را جمع ­آوری نموده، یتیمانم را جمع آوری کنید و نگذارید گرد یتیمی آنان را احاطه کند، چون دلم کباب است برای آنان، چون زود بود یتیم شوند. من چه کنم که اسلام عزیز نیاز داشت و باید از دین و قرآن حمایت کرد. مرگ برآمریکا، مرگ بر شوروی، مرگ بر اسرائیل و منافقین پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد و مرگ بر ضد ولایت فقیه را سه مرتبه سردهید.

 

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»                     19/12/64

                                                                  الحقیر نورالله یزدان­پناه

 

 

تصاویر تکمیلی:

نظرات کاربران

نظرخواهی

مطالبه شما از رئیس جمهور منتخب دوازدهم