تازه های سایت

21. آذر 1393 - 0:50
دانشجو، نامی ماندگار با هویتی دیرین است که اگر با واژه مقدس شهادت عجین شود، ترکیب خوش دانشجوی شهید را می‌سازد؛همو که در کوران پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، درس و دانشگاه را رها کرد تا در دانشگاه جبهه‌ها، درس عشق و ایثار بیاموزد.
شهدا دانشجو

به گزارش بویرخبر، نام‌ها برای ما یادآور هویت هستند؛ هویتی که هر چه زیباتر و باشکوه‌تر باشد، نامی ماندگارتر است.

 

دانشجو، نامی ماندگار با هویتی دیرین است که اگر با واژه مقدس شهادت عجین شود، ترکیب خوش دانشجوی شهید را می‌سازد؛همو که در کوران پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، درس و دانشگاه را رها کرد تا در دانشگاه جبهه‌ها، درس عشق و ایثار بیاموزد.

 

 او سلاحِ خود را هم عوض کرد؛ قلم را بر زمین نهاد تا اسلحه به دست گیرد و با دشمن متجاوز بعثی، به مبارزه برخیزد و در این راه، خون سرخ خویش را نثار نهال نوپای انقلاب کرد تا درختی ستبر شود و در تندباد حوادث نلرزد

.

اين بار قلم جرأتی تازه يافته و ناباورانه بر صفحات كاغذ می‌لغزد تا به ترسيم عزيزي بپردازد كه او خود كلام را در راستاي ترسيم چهره شهيدان هدايت می‌کرد.

 

اقبال مراد پور یکی از دانشجویان شهید، این والامقامان عرصه دانش و جهاداست که، به همگان آموختند، این اندیشه که دانش‌آموختگان را با اسلحه کاری نیست، بسی نادرست و خام اندیشانه است.

 

نهم اردیبهشت سال هزار و سیصد و سی نه خداوند به خسرو نوچه پسری عنایت کرد که اسمش را اقبال برای پیروزی گذاشتند

.

وجود او در ميان افراد خانواده نور امیدی براي تلاش پدرومادردار جهت كار بيشتر بود، اما همچنان زندگي را بر آن‌ها سخت می‌گذشت چراکه در روستا چيزي نبود جز بدبختي و بيچارگي كه اين هم مولد رژيم شاهنشاهي و ارباب‌رعیتی بود.

 

 باگذشت زمان رشد طبيعي ادامه می‌یافت تا اينكه  اقبال در سن هفت‌سالگی روانه دبستان شد،شهید دوران دبستان را تا كلاس چهارم در همان زادگاهش گذراند و ازآنجاکه زندگي و كار در روستا هرروز مشکل‌تر و تأمين معاش از گذشته سخت‌تر می‌گردید، به‌ناچار اقبال دریکی از روزهای پاییز به همراه خانواده‌اش راهي شهر دو گنبدان می‌شود و در آنجا اقامت می‌گزیند.

 

شهید در این روزها با امید شروع به کار کردن برای درآوردن نان حلال برای امر معاش خانواده همراه درصحنه علم و تربیت می‌کند.

 

شهید مراد پور كلاس پنجم ابتدايي را در مدرسه مهر سابق با موفقيت می‌گذراند و وارد دوره راهنمايي می‌شود، اين دوره از زندگي براي او ارزش زیادی داشت، چراکه خود در كنار درس به كار و فعالیت می‌پرداخت و تابستان‌ها پس از فراغت از تحصيل راهي كارگاهها می‌شد تا ايام تابستان را جهت تأمين نیازمندی‌های زمستان خودکار كند.

 

 ورود او به دبيرستان مصادف با اوج انقلاب اسلامي به رهبري زعيم عالی‌قدر امام خميني بود، ازآنجایی‌که در خانواده‌ای مذهبي و متدين رشد كرده بود، شديداً به انقلاب و رهبري عشق می‌ورزید.

 

 با پيروزي انقلاب رسالت خويش را درمی‌یابد و براي تداوم انقلاب و انتشار افكار امام و ديگر روحانيون خط امام با ديگر دانش آموزان به‌صورت گروهي كار به فعالیت می‌پرداخت و در محيط بيرون با ارگان‌هایی ازجمله سپاه پاسداران همكاري می‌کرد.

 

شهید مرادپوربا شکل‌گیری انجمن‌های اسلامي در دبيرستان ، يكي از اعضاء فعال انجمن می‌شود و با شروع جنگ تحميلي در تب‌وتاب رفتن به جبهه می‌سوزد تا جايي كه در روز از پاییز سال شصت در اولین روزهای جنگ به جبهه اعزام می‌شود و در عمليات بستان شركت می‌کند.

 

شهید مراد پور كه خدمه آر پیچی بود در اين عمليات يار وهم رزمش (شهيد مطهري) و تعدادي از هم‌سنگران خويش را از دست می‌دهد و پس از خاتمه عمليات پيروزمند بستان برای مبارزه در سنگری دیگر و رساندن پيام شهيدان به امت شهيدپرور به سنگر علم برمی‌گردید.

 

ازآنجایی‌که شهید در جستجوي محبوب خويش بود اين بار راهي شهر قم می‌شود تا در كنار حضرت معصومه(س) به تحصيل علم و تهذيب نفس بپردازد، مدتي در مؤسسه درراه حق در محضر استاداني بزرگوار به فراگيري علوم ديني می‌پردازد و در آزمون تربیت‌معلم در رشته امور پرورشي قبول می‌شود و ازآنجا به تهران می‌رود در كنار تحصيل علم و معرفت، تهذيب نفس را سرلوحه كار خويش قرار می‌دهد.

 

 سال اول را با پيروزي و موفقيت می‌گذراند و به موطن خويش برمی‌گردد اما فكر رفتن به جبهه لحظه‌ای از خاطرش دور نمی‌شود، ايام تابستان را به فراگيري جامع المقدمات و به مطالعه كردن می‌گذراند.

 

‌جايگاه همیشه شهید مسجد بود و دوستان همیشه او را در اوقات نماز در مسجد می‌دیدند، با آغاز سال تحصيلي مشتاقانه روانه تهران می‌شود تا سال دوم تحصيلي خويش را آغاز كند.

 

 اما در كشور ما جنگ حق و باطل است او كه خود هميشه طي حق می‌نمود فكر ياري جبهه حق را در سر می‌پروراند بارها عزم را جزم كرده بود تا به جبهه برود اما ازآنجایی‌که برادرش در جبهه جنگ بود صلاح در اين بود كه بماند.

 

طرح لبيك يا خميني شكل می‌گیرد او كه خود در ابتداي پيروزي انقلاب مقلد امام بود فرمان امام را لبيك گفته و از تهران به گچساران روانه می‌شود و در مانور آزادي قدس در گچساران شركت می‌کند و بعدازآن راهي تهران شده و با خانواده و بستگان وداع می‌نماید و در تاريخ آخرین روزهای زمستان سال 62 از تهران به لشكر محمد رسول‌الله اعزام می‌شود.

 

در عمليات پيروزمند خيبر شرکت می‌کند و در اين عمليات تعدادي از هم‌رزمان خويش را از دست می‌دهد.

 

 او كه سراپا عشق به الله بود از پاي نمی‌نشیند و دیگربار در عملياتي كه در روز آخرین روزهای سال 62 در خاك عراق صورت می‌گیرد شركت می‌کند و مشتاقانه و آنچه را که همیشه در سنگرهای عشق در جستجویش بود می‌بیند و مرگ باعزت را از زندگي با ذلت می‌پذیرد و حتي در حالي از اين مرگ باعزت استقبال می‌کند كه بدنش پاره‌پاره بود.

 

صفات و اخلاق برجسته شهید اقبال مراد پور آن‌چنان از ديگران ممتازش كرده بود كه در ميان همه هم سن و سالانش زبانزد دوستان و آشنايان بود.

 

چهره ملكوتيش كه اخلاص نور خاصي بدان بخشيده بود چنان گيرا و زيبا مي نمود كه هر بيگانه اي با اولين نگاه تقوا و اخلاص را در صورتش مي يافت.

 

در برخورد با دوستان و آشنايان هميشه تلاش می‌کرد كه زودتر سلام كند هرگاه ديگري سخن می‌گفت لب فرومی‌بست و با دقت سخنان متکلم را گوش می‌داد.

 

در رابطه با اقوام و بستگان چنان رفتاري داشت كه همه فاميل و بستگان او را از فرزندان خود و بيشتر دوست می‌داشتند، شهید معلم قرآن بود و اخلاق را از پيشوايان بزرگ خود كسب می‌کرد.

 

زخم خالي است مرا در دل از آن غنچه گل

                             خون روان است و عيان نيست كه آن خال كجاست

 

نظرات کاربران

نظرخواهی

مطالبه شما از رئیس جمهور منتخب دوازدهم