تازه های سایت

1. دى 1395 - 15:07
نام من بانام روستا و عشایردرهم آمیخته،به گونه ای که مرا (بلبل) عشایرخطاب می کنند وبانام رفیق پیرزنها و پیرمردها می شناسند.

به گزارش بویرخبر،شب یلدا یا به گویش محلی اول چله بزرگ در استان کهگیلویه و بویراحمد که به دیار آریوبرزن معروف است همچون دیگر نقاط کشور و با تفاوت‌های اندکی برگزار می‌شود.ازجمع شدن اعضای خانواده گرد پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها تا شنیدن متیل ها و داستان های واقعی و تخیلی که نسل به نسل به ما رسیده، خواندن قرآن و شاهنامه و خوردن تنقلات محلی همه از زیبایی های شب چله نشینی است.

 شب نشینی در کهگیلویه وبویراحمد تنها به شب یلدا اختصاص ندارد مردم این استان چهار فصل در شهر ها، روستاها و مناطق عشایری شب ها به دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب را کنار همدیگر سپری می کنند.

 هر چند پدیده نو ظهور فضای مجازی تا حدودی فرهنگ شب نشینی را کم رنگ کرده است اما باز هم هستند خانواده ها و همسایه هایی در کهگیلویه وبویراحمد که به این فرهنگ سنتی و شیرین پایبند هستند و آن را بخشی از زندگی خود می دانند.

در این بین افرادی هستند که با اجرای برنامه های فرهنگی و حضور در بین خانواده های روستایی و عشایری برای حفظ فرهنگ شب نشینی به تهیه گزارش های رادیویی و مستند های تصویری می پردازند.

شب یلدا بهانه ای شد تا با سید حاتم ناطق زاده گزارشگر صدا و سیمای کهگیلویه وبویراحمد که همه او را با نام بلبل محفل های شب نشینی می شناسند هم صحبت شویم که در ادامه شما را به خواندن این گفت و گوی صمیمی دعوت می کنیم:

صبح زاگرس _ خودتان را به طور کامل معرفی بفرمائید و بگویید چند سال است که در عرصه حوزه رادیو و تلویزیون فعالیت می کنید؟

سیدحاتم ناطق زاده هستم 34 ساله در مقطع کارشناسی ارشدحقوق خصوصی مشغول به تحصیل و 13سال است که درصدا و سیمای مرکز استان مشغول به کار هستم. البته تنهاکسی هستم که درهمه حوزه های صداوسیما،خبرنگاردر واحد خبر،گزارشگر،مجری،گوینده و نویسنده در رادیو،نویسنده و مجری درتلویزیون،پژوهشگردر واحد پژوهش و تحقیقات فعالیت داشته ام.

صبح زاگرس _ ماجرای گزارشگر شدن سید حاتم ناطق زاده از کجا به کجا می رسید؟

همزمان با دانشگاه وتحصیل در رشته حقوق درسال 82دردوره های خبرنگاری،روزنامه نگاری،فیلمنامه نویسی،عکاسی،تصویربرداری وتدوین درشهرهای یاسوج ،اصفهان و تهران شرکت وموفق به اخذمدرک وگواهی معتبردراین دوره هاشدم.بواسطه علاقه زیادی که به کارهای مستندوبویژه کارمستنددرروستاهاومناطق عشایری داشتم ازهرفعالیتی برای حضور وفعالیت درصداوسیما دریغ نکردم تااینکه ازسال 83 باتوافق آقای دبیقی مدیرکل کنونی صداوسیمای مرکزآبادان که آن  زمان مدیرتحقیقات صداوسیمای استان بود به فعالیت تحقیق و نظرسنجی پرداختم.شروع کاردرمرکزتحقیقات زمینه حضورهرچه بهترم درمرکزرا فراهم کرد تا اینکه آقای ایروانی مدیر وقت اموراداری به نامه من پاسخ داد و زمینه ارائه ایده هایم درمرکز را با مجموعه مدیران مطرح کرد.

آن زمان مدیرکل مرکزجناب آقای منصوریان بود.یکسالی گذشت و وی اجازه دادبه عنوان نویسنده با آقای پارسیان نژادمدیرکل قبلی حوزه هنری و فقط نویسنده برنامه صدای جوان باشم.ازآن زمان من فقط به بهانه نویسندگی تنها مسیردر ورودی مرکز صدا و سیما و کتابخانه عمومی رابلدبودم.

به خاطراینکه جلوی خانواده ودوستانم نشان دهم که سربارجامعه نیستم و مشغول کارم روزها را از ساعت 7صبح تاساعت 14 یادرکتابخانه مرکزبودم یا کتابخانه های شهریاسوج.جالبه بعدازظهرها هم به روستای زادگاهم سپیدار می رفتم تاتمام کارهای خانه بویژه کشاورزی درروستا را خودم انجام دهم بگونه ای که نیازهای زندگی بویژه هزینه دانشگاه و مخارجم راتامین کنم.یک سالی گذشت و کارم به هیچ وجه پیش نمی رفت به خودم جرات دادم و تقاضا دادم تصمیم دارم به عنوان گزارشگر و خبرنگار وارد عرصه کارتولیدشوم.

باشنیدن این مطلب چندنفری سازمخالفت زدندوحتی آب سردنا امیدی راتقدیمم کردند.هیچ وقت یادم نمی رود آن روزکه یکی ازدوستان گفت تادویست سال دیگرمیکروفن صداوسیمادردستانت قرارنمی گیرد.روزهامی گذشت ومقاومت من بیشتر و بیشترمی شد به طوری که مدیران هم ازدستم عاصی شده بودند.

چندین بارممنوع الورود شدم امادست بردارنبودم.یکی ازشبهاساعت 2شب بامعاون وقت آقای حسینی تماس گرفتم.روزهایی که تازه خط 141دست مدیران بود ماهم ازتلفنهای کارتی شهراستفاده می کردیم.ایشان بسیارعصبانی شدوازاین تماس هاو سماجت ها ابراز ناراحتی کرد.

پیگیری ها و نامه های فراوان و کسب دوره های مختلف به حدی باجدیت و عاشقانه پیش می رفت که معاون اطلاعات و اخبار آقای حسینی که قائم مقام هم بود را برآن داشت تا اینجانب تنها به عنوان خبرنگارخبرهای مکتوب فعالیت کنم.

کارمن براتهیه خبرهای مکتوب به حدی بود که آن زمان همیشه خبرهای واحدخبربیش از زمان بخش خبری بود. روزها گذشت اما با این همه فعالیت انگار هیچکس نمی خواست من به آرزوی خود برسم.

یکی از روزها قلبم را کف دستم گذاشتم و سراغ آقای حسن زاده مدیرتولیدسیمای آن زمان راگرفتم.وقتی درددلهایم راشنیدمثل همیشه دلسوزومهربان نام بنده رابه عنوان گزارشگربه مدیرکل پیشنهادداد.

درهمین زمان ودرادامه کارزیبای آقای حسن زاده روزی ازروزهاباران شدیدی باریدن گرفت ومناطقی ازشهریاسوج و اطراف رودخانه طغیان و بعضی خانه ها (زیرزمین)وجدولهای شهررا آب فراگرفت ،چه روزی شد!!!!چون کارسختی بودوخبرنگارای اصلی نبودنداولین ماموریت من آغازشد.

دوربین ولوازم فنی آماده شد به حدی باران می باریدکه حتی راننده جلوی خودش رانمی دید.صدای رعدوبرق وبارندگی به حدی بودکه تصویربردارنمی توانست حتی چترش رابازکرده تا ازرفتن آب دردوربینش جلوگیری کند.

وی تو ماشین نشست دوربین راتنظیم کرد ومن درحالی که تمام لباسها وبدنم خیس خیس بود شلوارم را تا زانوها بالا کشیدم مسیرآب جدول راکه بدلیل شاخه درختان و زباله های مسیرمنحرف شده بودبازکردم واولین پلاتوی خبری ام راگفتم.

آن خبربه واسطه زیبایی وتاثیرگذاری و مهم ترازهمه بازشدن یکی ازمسیرهای مهم آبروی اکبرآباد وکمک به مردم رابه همراه داشت هنوز در آرشیوخبرصداوسیماموجوداست ودرروزخبرنگارمورداستفاده قرارمی گیرد.

آن روزآقای حسینی در حضور خبرنگاران بزرگی چون استادیوسفی وعباسی ازکارم تجلیل کردوتامدتهادرواحدخبر مشغول کاربودم تااینکه به دستورآقای رضایی مدیرکل وقت ازخبربه رادیووتلویزیون آمدم.

روز حضورم در رادیو باتهیه 9برنامه شروع  و گاهی تا12برنامه درروز نیز می رسید.تهیه برنامه های مخاطب پسند بویژه برنامه های روستاوعشایربه گونه ای بود که 6سال به عنوان روابط عمومی در اداره های بنیادمسکن وامورعشایراستان همزمان باتحصیل در دانشگاه وکاردرصداوسیما مشغول بودم.

سالهایی که تنهانگهبان امورعشایرمی دانست من ساعت 11شب به خوابگاه امورعشایرمی رفتم و اول صبح جلوتر از همه ساعت می زدم وهمکاران درتعجب بودنداین آقاکی میادتواداره که گزارش عملکرد دیروز را اول صبح درتابلو اعلانات نصب کرده.

یادم نمی رود روزهایی که ضبط ناگرای  قدیمی ام بااون نوارهای ریلی همیشه بردوشم بود و روزهای قشنگ زندگی ام راباعشق سپری می کردم.روزهای پرخاطره زندگی ام رانویسنده ای بایدبنویسدکه این خاطرات برایش جذابیت وارزش داشته باشد.سالها گذشت باخاطراتی به یادماندنی.ازکجابگویم که تمام لحظات دوران کاریم خاطره بوده است.

صبح زاگرس _  ماجرای شیرینی استخدامی به مردم سطح شهر توسط شما چیست؟

اینجا درمرکز صدا و سیما برا استخدام می بایست الگوی خالی باشد تافردبرا ی استخدام وساماندهی مجوز داشته باشد .درمرکزماهم درسال 89و90تنهاالگوی گویندگی خالی بود.یک فردعلاقمند که برارسیدن به هدفش مسیرهای سختی راپشت سرگذاشته حالا بایدنتیجه ببینه وآن هم در عنوان شغلی که هرکسی حتی درتهران به سختی قبول می شود.همین سالها بود درکمال ناباوری همکارانم درکمیته تخصص تهران باعنوان شغلی گوینده شرکت کردم.یادمه وقتی بعداز3 روز بابنده تماس گرفتند و خبرقبولی ام رادادند در شهریاسوج جلو همه مردم ازخوشحالی داد زدم شیرینی گرفتم وبه هرکسی درشهر رد می شدشیرینی می دادم.مردم هم که تاحدودی من را می شناختنداین خوشحالی برای آنها هم زیبابود فردای آنروز برای اولین بارتمام بچه های اداره رابه صرف کله پاچه دعوت کردم.روزبه یادماندنی بود یادش بخیر.

صبح زاگرس _ چه چیزی باعث شد تا به این عرصه  ورود پیدا کنید؟

عشق به خدمت برای مردم در قالب فعالیتهای هنری بویژه کارمستندباعث شد دراین عرصه قدم بردارم و باتلاش به این مهم رسیدم واکنون در قالب برنامه های صداوسیمادراستان جایی نیست نرفته باشم ویامعرفی،پیگیری و یارفع مشکل مردم در منطقه ای رانداشته باشم.

  صبح زاگرس _ زیبا ترین و تلخترین گزارش رادیویی و تلویزیونی که تا حالا تولید کردید کدام است و چی شد که به دل مردم نشست؟

خاطره روزی که براتهیه برنامه افلاکیان خاک و معرفی سردارشهیدعلی مرزبخشیان به خانه ایشان رفتم معصومیت دخترشهیدآنچنان برایم زیبابودکه یادم رفت برای برنامه 15دقیقه ای 76دقیقه باهاش صحبت و برنامه تهیه کردم واینطور شد که من همسر عزیزم را انتخاب کردم و شدم دامادخانواده معظم شهدا همسری که دوستش دارم و  از زندگی با او افتخارمی کنم.

خاطره سختی هایی که برای رسیدن به اهدافم داشتم،خاطره روزی که ضبط تاسکمم روی صندوق عقب تاکسی بود تو وسط شهر اون میرفت ومن دنبالش فریادمیزدم و همه نگاه می کردند.

صبح زاگرس _ شبهای زمستان میان مردم و جامعه عشایری بودن چه صفایی دارد؟

نام من بانام روستا و عشایردرهم آمیخته.به گونه ای مرا (بلبل) عشایرخطاب می کنند وبانام رفیق پیرزنها و پیرمردها می شناسند.شب و روزی نیست که دریکی از روستاهای استانم نباشم حتی روزهای عیدنوروزرابه همراه خانواده (همسرودودخترم ترنم و فاطمه سادات) و پدرومادر و خواهروبرادرانم به گلگشت وتفریح می پردازم.

صبح زاگرس _ بهترین خاطرات شما در روستا رقم می خورد یا شهر؟

۹0درصدشبهای زندگی ام راکنارچاله های گرم عشایرگذرانده ام.شبهایی که ازکودکی ام آغاز شده و تاپایان ادامه خواهدداشت.شبهایی که برف آرام آرام ونم نمک خودرا به پنجره های خانه چوبی مان درسپیدارمی رساند و ما هم که دانش آموزبودیم یا چراغ نداشتیم و یا به عبارتی چراغ موشی و چاله قدیمی داشتیم معنای زیبای یک شب برفی یا روستایی عشایری را بهتردرک می کردیم.یادم نمیرود 3 همسایه داشتیم ولی انگار تمام شهرکنارمان بود همیشه اهالی این 3خانه کنار هم بودیم  فرق نمی کرد برف،بارون یا بادبیاد وسردباشه ویامردخونه هاباهم قهربودند.اما امروز یه شبی که توشهریم چقدر تنهاییم،شبهای شهر را دوست ندارم وبه همین خاطره هرشب بابرنامه صدای روستا و شومه و شونشینی درکنارمردم روستاوعشایرهستم.

صبح زاگرس _  تعریف شما از جامعه روستایی و عشایری چیست  و چله نشینی در میان آنها چه جایگاهی دارد ؟

روستاها راباتولیدات وصفا صمیمیت مردان و زنانش و جامعه عشایری رابه فرموده امام راحل ذخایرانقلاب وقشری مولد و کم توقع می شناسم که  زبان انتقاد ندارند و درهرشرایطی راضی وشکرگذار هستند.

صبح زاگرس _  بدترین خاطره ای که از شب یلدا دارید مربوط به چه سالی است و داستانش را تعریف کنید؟

خاطره شب یلدای من شادی روح آن زن همسایه ای است که وقتی درکودکی که پدرم جبهه بود شب خوش یلدا سکه پولی واردحلقم شد و من تا سرحد مرگ رفتم  دریک شب برفی مرابه عمو و خاله ام رساند تا نجات پیداکنم.عمویم سیدمحمودمحمودی سالهای اول جنگ که مثل امروزماشینی نبود تامرابه شیراز برساند باپیمودن فرسنگ ها راه ماشینی ازجهادسازندگی گرفت و وقتی به شیراز رسیدیم که لحظه های پایان عمرم نزدیک بود آن وقت لحظه ای سکه ازحلقم افتاد که کاملا زنگ زده بود.

صبح زاگرس _ چرا رسم و رسوم چله نشینی رو به فراموشی می رود ؟

امروزه بواسطه فضای مجازی و شبکه های گسترده رسانه ای نقش شب نشینی که حلقه اتصال مردم بوده کمرنگ تر شده است.شب نشینی هایی که خاطرات گذشتگان مارا رقم می زدند و زندگی را با همه آنچه درشب نشینی ها بود خوب معنا می کردند.

صبح زاگرس _  وقتی در میان مردم برای تولید و تهیه گزارش حاضر می شوید چه  خصوصیات نیکی بود که فکر می کنید از بین مردم رفته و چه خصوصیاتی بدی جایگزین شده است ؟

رسم زیبای کاسه بهره ،بازیهای محلی و همکاری ها به آن شکل که درگذشته بوده کمرنگ شده و جای این آداب و رسوم زیبا را فضای مجازی و چشم وهم چشمی گرفته است لذا من برنامه شب نشینی شبهای دنا ازسیمای استان رامهمترین وتاثیرگزارترین تدبیرمسئولین برای احیای آداب و رسوم شب نشینی دربین مردم می دانم.

صبح زاگرس _ به نظر شما تاثیرگزار ترین برنامه دولت و صدا و سیما برای حفظ سنت شب نشینی چه بوده؟

به نظرمن صدا و سیما بویژه برنامه شونشینی بیشترین تآثیر را داشته و دارد وچناچه تقویت شود گام بلندی درجهت زنده کردن آداب ورسوم ارزشمندماکه حاصل فرهنگ ناب واصیل گذشتگان است را داشته باشد.

کاش خاطرات برنامه شب نشینی درکتاب 500صفحه ای نوشته می شد.چه شبهایی که شاید تمام مردم یک روستاکنار هم گردآمدند. مردمی که می گفتند سالها بودکنارهم ننشسته اند و چنین محفلی را در روستایشان به نزدیک ندیده اند.برنامه شب نشینی که به رفع دعوای خونی چندساله و بخشش قاتل منجرشد و یا شب نشینی که مردم یک دیارگسترده دربلاد ایران رایک شب یکجا دور هم گرد آورد و به چندخویشاوندی منجرشد .

چه شب نشینیهایی که مردان یک روستابعدازسالهاباهم آشتی کردند. درشب نشینی جلاله که هیچوقت ازذهنم پاک نمی شود جمعیتی حدود 200 نفر به استقبال آمدند وتا مسافتی مرابردستان خودگرفتند.

صبح زاگرس _ شب یلدا را خانواده شما چطور می گذرانند؟

شب یلداطبق آنچه از گذشته به یادگارمانده و باتلاش خودم همه خانواده کنار پدر حضور داریم وبادعوت ازریش سفیدان روستا شب راتانیمه با خوشی وشادی سپری می کنیم.شاهنامه،متیل،قصه،داستان،خاطرات گذشته و آجیل محلی گندم برشته و.....کنارچاله از زیبائیهای این محفل صمیمی چله  و شب یلدا است.

صبح زاگرس _  چه کسانی می توانند در جامعه کمک کنند تا رسم و رسوم های اصیل کهگیلویه و بویراحمد از بین نرود؟

ضرورت دارد مسئولین فرهنگی جهت حفظ وماندگاری این آداب ورسوم ماندگار قدمهای بهتری بردارندو مهم ترین قدم را نیز صداوسیماو نویسندگان و جامعه شناسان بایدبردارند.

صبح زاگرس _ بدون هیچ ترسی  به حوزه برنامه سازی در شبکه دنا از 100 نمره چه نمره ای می دهید؟

اگرشب نشینی در برنامه های سیمای استان باشد نمره 90 و چنانچه نباشدنمره ای نمی دهم.چون درطول یکسالی که شب نشینی ازسیمای دناپخش می شدفردای آن روز و تا مدتهابازتابش رادرجامعه می‌دیدیم ولی پس ازآن برنامه ای که مردم آمادگی حضور صداوسیما در روستاهای خودرا داشته باشند ندیدم.

جا دارد از مدیرکل سختکوش صداوسیما جناب آقای دکتر افشارنیا که با وجود کمبود اعتبار با مدیریتی عالی وهدفمند برنامه های رادیویی با تمام کیفیت از اول صبح تاپایان شب تهیه و پخش و برنامه های سیمان یزطبق روال گذشته تهیه می شود.تنهانقصی که در برنامه های صداوسیماوبویژه درشبهای سردزمستان مشاهده می شودجای خالی برنامه شب نشینی است که انتظارمیرود این مهم باتدبیرمدیرکل سختکوش صداوسیماتحقق پیداکند.

صبح زاگرس _  پاسخ شما با این کلمه ها ؟

گندم برشته /سوختنی برای لبخند و صدایی برای آرامش  _  هندوانه / این سالهابواسطه موادشیمیایی مصرفی ندارد و هروقت نامش رامی شنوم و تصویرش رامی بینم فقط شب یلدایادم میادحتی اگرآنروزوسط ماه مبارک رمضان باشد  _ روغن خش / دسترنج حلال شیرزن عشایر  _  تش بلیطی/ تصویرزیبایی است امادرنهایت زیبایی ارزش سوختن شاخه ها و ساقه های بلوط را ندارد ،بلوطی که ریشه دراصالت وفرهنگ این سرزمین دارد _ کتر سه و خلخلی /دنیایی ازخاطرات یک خانواده عشایر و زیباترین تصویردرکنارآتش  _ جمع خانواده/اگر به قداستش واقف باشیم جامعه ای فراترازتمام بشریت است.

صبح زاگرس _ یه شعر از حافظ به انتخاب خودتون بگید و به کی تقدیم می کنید؟              

در بیابان گر به شوق کهبه خواهی زد قدم/سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم نخور  و این بیت زیبا را تقدیم می کنم به خانواده خودم که برایم خیلی عزیز هستند.

سخن پایانی :     

جادارد از همین تریبون ازهمسرم که دوری بنده را تحمل و تشویقم می کندتابیشتر از این پیگیرمشکلات مردم در روستاها و مناطق عشایری باشم متشکرم.

از جناب آقای سید حاتم ناطق زاده که وقت ارجمند خود را در اختیار ما قرار دادند تا چند کلامی با وی هم صحبت شویم نهایت تشکر و قدردانی را داریم . برای وی و خانواده ارجمندشان آرزوی توفیق و سلامتی را از درگاه ایزد منان خواستاریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

گفت و گو/مرضیه سادات غلامی

 

انتهای پیام/

نظرات کاربران

نظرخواهی

مطالبه شما از رئیس جمهور منتخب دوازدهم